يكشنبه 26 فروردين 1403 | الاْحد 06 شوال 1445
صفحه اصلی
ارتباط با ما
publish-date1400/05/30
count-view703
0.0 (0)
سخنران نشست:

قوانین و مقررات شرح احادیث وسائل الشیعة

بسمه تعالی

الف‌ـ مقررات پژوهشی

ب‌ـ مقررات نگارشی

 

الف‌ـ مقررات پژوهشی

  1. برای شرح کردن یک حدیث، منبع اصلی ـ کتب اربعه یا دیگر  مآخذ وسائل الشیعة ـ ملاک می‌باشد.
  2. کل حدیث موجود در منبع اصلی شرح می‌گردد  مگر در موارد ذیل:
  • حدیث دارای فقراتی است که هر کدام مربوط به باب خاصی است و ارتباط نزدیکی با سایر فقرات ندارد و آن فقرات در وسائل الشیعة در ابواب مناسب آمده که در این صورت هر فقره در جای خود شرح می‌شود.
  • حدیث بسیار طولانی است مانند حدیث اربع‌مأة یا بعضی خطب ائمه علیهم السلام، در این موارد آن مقداری که در جامع الاحادیث در باب مناسب ذکر شده، شرح می‌شود.
  •  مواردی که به اقتضاء مورد باز نمی‌توان تمام آنچه را در باب مربوطه آمده شرح نمود، در این صورت با مشورت با اساتید ارزیاب یا مسؤول محترم ـ استاد شب‌زنده‌دار مدظله ـ مقدار لازم تعیین می‌گردد.
  1. اگر حدیثی را که مرحوم صاحب وسائل در ابواب مقدمات العبادات ذکر فرموده،
  • دارای عبارتی است که مربوط به یک بحث فقهی مثلا وضو می‌باشد و مرحوم صاحب وسائل این حدیث را در باب وضو باز آورده است، آن عبارت در باب خودش مثلا وضو شرح شود.
  • دارای عبارتی است که مربوط به یک بحث فقهی است ولی مرحوم صاحب وسائل آن را در ذیل یک باب فقهی نیاورده و نیز در جایی دیگر از وسائل الشیعة ذکر نفرموده است، آن عبارت در همان ابواب مقدمات العبادات، شرح شود.
  1. نسخه‌های مختلف حدیث در حدی که در هامش وسائل الشیعة یا در کتاب جامع الاحادیث ذکر شده یا توسط گروه تعیین می‌شود، باید ملاحظه شود و حدیث نیز بر اساس آن نسخ شرح گردد.
  2. در هر حدیث چندین محور اساسی مورد بررسی قرار می‌گیرد و حدیث بر اساس آن‌ها شرح می‌گردد.
  • مصادر الحدیث
  • اختلاف النسخ و الکتب
  •  تقویم النص
  • الاتحاد و التعدد
  • ایضاح المفردات و الجمل
  • الاستفادات الفقهیة
  • الاستفادات غیر الفقهیة
  •  الاعراض و عدمه
  •  المقارنة بین الحدیث و سائر الأدلة
  1. مقصود از عبارت «مصادر الحدیث»

مقصود از «مصادر الحدیث»، منابع حدیثی تا قبل از مرحوم شهید اول می‌باشد.

  • چند امر دقت شود:
  • اول: در برخی موارد روایت را مرحوم صاحب وسائل الشیعة از یک مصدر حدیثی مانند کافی نقل می­فرماید، در این صورت در پاورقی بعد از ذکر آدرس روایت از کتاب وسائل الشیعة، نوشته شود: « ، نقلاً عن الکافی 2 : 150، ح1. » و در بخش «مصادر الحدیث»، باز نام مصدر حدیثی، مثلا کتاب کافی نوشته می­شود.
  • دوم: در برخی موارد روایت را مرحوم صاحب وسائل الشیعة، فقط از یک مصدر حدیثی مانند من لا یحضره الفقیه نقل می‌فرماید، اما در کتاب من لا یحضره الفقیه، مثلا دو سند برای آن ذکر شده که هر کدام در آدرس جداگانه‌ای قرار گرفته و مرحوم صاحب وسائل الشیعة نیز هر دو سند را آورده است، در این صورت در پاورقی بعد از ذکر آدرس روایت از کتاب وسائل الشیعة، نوشته شود: «، نقلاً عن الفقیه 2 : 41، ح1649 و 50، ح1669.» و در بخش «مصادر الحدیث»، باز نام مصدر حدیثی، مثلا کتاب من لا یحضره الفقیه نوشته می‌شود.
  • سوم: در برخی موارد روایت را مرحوم صاحب وسائل از دو یا چند مصدر حدیثی مانند کتاب من لا یحضره الفقیه، کافی و معانی الأخبار نقل می­فرماید ولی شیوه ایشان بر این است که روایت را به همراه سند، از یک مصدر حدیثی نظیر کتاب من لایحضره الفقیه بازگو می­نماید و بعد به دو مصدر حدیثی دیگر بدون آوردن متن حدیث اشاره می­نماید، مثلا می‌فرماید: رواه الکلینی عن ... عن ... عن ... و رواه الصدوق فی معانی الأخبار عن ... عن ... عن ... مثله، در این صورت در پاورقی بعد از ذکر آدرس روایت از کتاب وسائل الشیعة، نوشته شود: « ، نقلاً عن ... » مثلا « نقلاً عن الفقیه 2 : 5، ح1578. » و در بخش «مصادر الحدیث»، علاوه بر نام مصدر حدیثی اول، مثلا کتاب من لا یحضره الفقیه، نام دو مصدر حدیثی دیگر، مانند کتاب کافی و معانی الأخبار نگاشته می‌شود.
  • چهارم: در موردی ممکن است روایتی را مرحوم صاحب وسائل الشیعة، از یک مصدر حدیثی مانند کتاب کافی یا چند مصدر حدیثی نقل فرماید، در حالی که همین روایت در مصدر حدیثی دیگر نظیر کتاب تهذیب بازگوشده ولی مرحوم صاحب وسائل الشیعة اسم آن مصدر حدیثی ـ مثلا کتاب تهذیب ـ را ذکر نکرده باشد، در این صورت نام این مصدر حدیثی در بخش «مصادر الحدیث» کتابت شود.
  • پنجم: در موردی ممکن است یک روایت را مثلا مرحوم شهید ثانی در کتاب حاشیة الإرشاد از یک مصدر حدیثی نقل نماید که اکنون آن مصدر در اختیار ما نمی­باشد، در این صورت نامِ مصدر حدیثیِ غیر موجود در بخش «مصادر الحدیث» نگاشته و در پاورقی نام مثلا کتاب حاشیة الإرشاد به همراه «نقلاً عن فلان مصدر» کتابت شود. مانند:

1 حاشیة الإرشاد 1 : 447، نقلاً عن ... .

  • ششم: در موردی ممکن است مصادر حدیثی، روایتِ منقولِ مرحوم صاحب وسائل الشیعة را نقل نکرده باشند اما در کتاب متاخر از مرحوم  شهید اول ولو فقهی، بازگو شده باشد، مثلا در کتاب أخبار والد شیخ بهائی بازگفته شده است چون کتاب مدینة العلم در نزد ایشان بوده است، در این صورت نام این کتاب در بخش «مصادر الحدیث» مرقوم شود.
  • هفتم: اگر در کتابی ولو از شهید ثانی یک روایت بدون سند نقل شده باشد و ما احتمال می­دهیم از مصادر حدیثی دیگری غیر از مصادر حدیثی موجود در نزد ما، بازگو شده باشد، ـ مثلا به جهت اختلاف زیاد، خیلی مستبعد است مصادرِ موجود، منبع نقلِ آن کتاب بوده باشد ـ در این صورت نام این کتاب در بخش «مصادر الحدیث» ذکر شود.
  • هشتم: اگر قدماء یا نزدیک به قدماء در کتاب خود، روایت را به صورت اسناد جزمی نوشته باشند، نام این کتاب در بخش «مصادر الحدیث» مرقوم شود چون احتمال داده می‌شود سند صحیح دیگر یا قرائن داله بر صحت، داشته باشد.
  • نهم: در موردی ممکن است روایتی را مرحوم صاحب وسائل الشیعة، از یک مصدر حدیثی مانند کتاب کافی نقل فرماید و ما در جستجوی خود به کتابی که در بخش «مصادر الحدیث» لازم به ذکر می­باشد، دست نیافتیم، در ذیل عنوان «مصادر الحدیث»، عبارت زیر نوشته شود:

«لم نعثر علی هذا الحدیث فی غیر الکافی.»

  1. مقصود از عبارت «اختلاف النسخ و الکتب»
  • منظور از نسخ:

مقصود نسخ وسائل الشیعه یا نسخ کتابی که حدیثِ آن مورد شرح واقع شده است، می‌­باشد. مثلا حدیث موجود در کتاب کافی، شرح می‌شود زیرا حدیث منقول در وسائل الشیعه تقطیع شده است. در این مثال، ممکن است پژوهشگر در جستجوهای خود به یک نسخه از کتاب کافی دست پیدا کند که روایت در آن نسخه با روایت کتابِ کافی موجود در نرم‌افزار اختلافاتی داشته باشد، باید به این اختلاف‌­ها اشاره شود.

  • منظور از کتب:
    1. کتاب­‌هایی که مرحوم صاحب وسائل الشیعة روایت را از آن‌ها نقل می­‌کند، شبیه این‌­که مرحوم صاحب وسائل الشیعة از یک کتاب مانند کافی یا چند کتاب مانند علل الشرائع و تهذیب و استبصار روایتی را نقل می‌کند و هنگام مراجعه به آن کتاب یا کتب مشاهده می­‌شود که روایت موجود در کتاب کافی یا آن کتب با روایت منقول در وسائل الشیعه، اختلافاتی دارد، باید به این اختلاف‌­ها اشاره شود.
    2.  کتاب­‌هایی که روایت منظور را از منبع و مصدر حدیثی مرحوم صاحب وسائل الشیعة نقل می­‌کند، نظیر این­‌که مرحوم صاحب وسائل الشیعة روایتی را از کتاب بصائر نقل می­‌کند و در کتاب بحار، همان روایت از کتاب بصائر با اختلافاتی بازگو شده است، باید به این اختلاف­‌ها اشاره شود. در این صورت در واقع اختلاف نسخ کتاب بصائر است چون در این فرض نسخه­‌ای از کتاب بصائر که در نزد مرحوم علامه مجلسی بوده، با بصائر مطبوع تفاوت داشته است.
    3. منابع و مصادر حدیثی دیگر ـ غیر از منبع و مصدر حدیثی مرحوم صاحب وسائل الشیعة ـ که روایت منظور را نقل کرده‌­اند، همانند این‌­که مرحوم صاحب وسائل الشیعة روایتی را از کتاب علی بن ابراهیم نقل می­‌کند و در کتاب تهذیب همین روایت بدون اسناد به کتاب علی بن ابراهیم با تفاوت­‌هائی بازگفته شده است، باید به این اختلاف­ها اشاره شود. البته لازم به ذکر است کتاب­‌هایی نظیر بحار که روایت منظور را از مانند کتاب تهذیب با همان تفاوت‌ها نقل کرده‌اند، باید نام آن‌ها نیز آورده شود.
  1. مقصود از عبارت «تقویم النص»

مقصود از «تقویم النص»، بررسی نسخ و نقل‌های مختلف یک حدیث و انتخاب نسخه و نقل صحیح می‌باشد.

در بخش «اختلاف النسخ و الکتب»، فقط اشاره می‌شود که در فلان کلمه یا فلان ترکیب از حدیث، در بین نسخ یا در نقلِ مصادرِ حدیثی اختلاف وجود دارد ولی این‌که کدام نسخه یا کدام نقلِ منبع حدیثی صحیح می‌باشد، در بخش «تقویم النص» نوشته می‌شود.

بنابراین اگر در کلام بزرگان مطالبی پیرامون صحیح بودن یا ناتمادم بودن کلمه یا ترکیب یا ... از یک حدیث، بیان شده باشد، در بخش «تقویم النص» نوشته شود. مثلا پیرامون عبارت «فابتاعه ابی منه بثلاثمائة درهم و مائة شاة متبع» در کتاب وافی آمده است:

«و فی التهذیب «بمائة شاة» بدون «ثلاثمائة درهم» و کانه الاصح کما دل علیه کلام الامام (علیه السلام)».

و نیز در کتاب حدائق الناظرة نوشته شده است:

«أما روایة التهذیب فلیس فیها «ثلاثمائة درهم» و الظاهر انه هو الاصح کما یدل علیه سیاق الخبر».

این دو عبارت در بخش «تقویم النص» نگاشته شده و سپس بررسی می‌شود که آیا کلامِ این دو فقیه، صحیح می‌باشد یا خیر.

  1.  مقصود از عبارت «الاتحاد و التعدد»

مقصود از «الاتحاد و التعدد»، بررسی یگانه بودن دو یا چند حدیث و یا کثرت آن‌ها می‌باشد.

  1.  در بخش «ایضاح المفردات و الجمل» به امور ذیل پرداخته می‌شود.
  • لغات حدیث
  •  اعراب، تصریف، اشتقاق، ضبط و معرّب در موارد نیاز
  • توضیح جمل و تراکیبی که ابهام دارند.
  1.  به معنای حروف و لغاتی از حدیث پرداخته می‌شود که به طور کلی ابهام دارد یا مما یحتاج الیه البیان است و در فهم حدیث نقش دارد یا احتمال می‌دهید مناسب با فضای حدیث باشد.
  2.  بحث تفصیلی در مورد لغاتی که در روایات دیگر وارد شده و مربوط به آن احادیث می‌باشد، به آن باب و حدیث مربوطه ارجاع داده می‌شود، مانند طواف، مؤونه، تجارة، صدقة.
  •  لازم به ذکر است اگر لغتی مربوط به باب و حدیث دیگری است که هنوز آن حدیث کار نشده است، لغت به صورت کامل کار ‌شود ولی مقدارِ مورد نیاز در اینجا نوشته و کامل آن در آرشیو گذاشته تا در باب و حدیث مربوطه بکاربرده شود.
  1.  اگر لغتی قبلا در گروهی مورد بررسی و جمع بندی قرار گرفته، مصوبه آن گروه برای سایر گروه‌ها ملاک عمل است و نیاز به بحث جدید نیست مگر این‌که بحث قبلی در جهتی از جهات آن لغت است که مغایر با جهت مورد بحث گروه دیگر می‌باشد.
  2.  اگر یک لغتی دارای چندین معنا میباشد، تمام آن معانی مورد بحث واقع می‌شود ولی در هنگام نگارش فقط معانی مناسب نوشته شود و منظور از «معانی مناسب»، معانی‌ای است که یک ارتباطی با حدیث دارند و لو در حدیث محتمل نمی‌باشد.
  3.  در بحث از معانی لغوی یک کلمه لازم نیست معنای حقیقی از مجازی تفکیک شود بلکه آنچه مناسب است و در حدیث متعین است، ذکر می‌شود و یا به صورت احتمال بیان می‌شود، مگر در مواردی که حدیث مردد بین چند معنا است و قرینه‌ای هم بر تعیین نیست و کشف معنای حقیقی به حمل حدیث بر معنای مراد کمک می‌کند، که در این صورت لازم است معنای حقیقی تعیین گردد.
  4.  در هنگام معنا کردن یک کلمه، باید همان کلمه معنا شود. مثلا اگر کلمه، فعل مضارع است، به همان معنای فعل مضارع اشاره شود و لازم نیست ریشه آن یا اصل در معنای لغوی آن یا مناسبات استعمال آن در معانی دیگر بیان شود، مگر در مواردی که فهم معنای حدیث و شرح آن، متوقف بر آن باشد، یا با بیان آن، معنای حقیقی از مجازی جدا می‌گردد که این هم در صورت نیاز به مشخص کردن معنای حقیقی می‌باشد که در بند قبل بیان شد.
  5.  در برخی لغات و واژه‌هایی که احتمال داده می‌شود لغت در استعمالات آیات و اخبار معنایی خاص به خود گرفته و یا منصرف به حصه یا فردی خاص شده و فهم حدیث و شرح آن نیز متوقف بر بررسی موارد استعمال باشد، باید موارد استعمال لفظ بررسی شود. قهراً این کار در برخی کلمات مانند ایمان، ناصب، مؤونه، غنیمت لازم می‌شود نه هر لغت و کلمه‌ای که با آن برخورد می‌شود.
  •  لازم به ذکر است محدوده تتبع توسط خود گروه به حسب مورد مشخص می‌گردد که در تمام وسائل الشیعة یا کتب اربعه یا بحار یا بیشتر باشد.
  1.  لغات و کلماتی که در تشخیص معانی آن در اصول الفقه یا کتب دیگر مفصل بحث صورت گرفته مانند معنای ماده امر یا هیئت امر، در صورتی که فهم و شرح حدیث مورد بحث متوقف بر تبیین معنای آن باشد، مبانی و اقوال مختلف در آن بحث، بطور اجمال در شرح وسائل الشیعة بیان می‌شود و تفصیل بحث به آن کتب ارجاع داده می‌شود.
  •  باید توجه داشت ذکر اقوال لغویین و معانی مذکوره در کلمات آنان لازم است.
  1.  اگر کلمه‌ای که مورد بررسی معنای لغوی و حدیثی است، دارای ریشه قرآنی باشد و مفسرین پیرامون آن بحث کرده باشند و شرح حدیث نیز نیاز به ملاحظه انظار آنان داشته باشد، باید اقوال آنان نیز بررسی شود.
  •  لازم به ذکر است در بین تفاسیر به تفسیر التبیان و مجمع البیان و المیزان از شیعه و کشاف و روح المعانی از اهل تسنن اکتفا بشود مگر این‌که مورد از موارد مورد اختلاف بین شیعه و عامه بوده و بررسی اقوال دیگری از مفسرین نیز لازم باشد یا به جهت دیگری به حسب مورد، ملاحظه کتب تفسیری بیشتری لازم دیده شود.
  •  جهت بررسی معانی کلمات قرآنی حتما به کتاب «المعجم فی فقه لغة القرآن و سر بلاغته» مراجعه شود. این کتاب راهنمای خوبی است برای به دست آوردن معانی کلمه و نیز یافتن کتب لغت یا تفسیر که به معانی کلمه پرداخته‌اند.
  1.  اگر کلمه و لغتی دارای معنای اصطلاحی بود و در حدیث نیز محتمل است آن معنای اصطلاحی مراد باشد یا اگر مراد نیست ولی توهم اراده آن می‌شود، لازم است معنای اصطلاحی آن کلمه مورد بررسی قرار گیرد و بعد از معنای لغوی بیان شود.
  2.  پس از تبیین معانی لغوی و اصطلاحی، معنای مراد از کلمه در حدیث مشخص می‌گردد. به این صورت که ملاحظه شود از بین معانی لغوی و اصطلاحی کدام معانی در حدیث محتمل است و بعد بررسی شود که آن کلمه در حدیث ظهور در کدام یک از معانیِ محتمل دارد.
  3.  اگر در متن حدیث نسخه بدل وجود دارد و آن هم نیاز به تحقیق لغوی دارد، مورد بررسی قرار گیرد.
  4.  اگر در قرائت کلمه‌ای محتملات مختلف باشد، معانی جمیع محتملات بررسی گردد.
  5.  در شرح مراد از کلمات و ترکیب و جمل در حدیث، انظار شراح شیعی حدیث مانند مرحوم مجلسی اول و مرحوم علامه مجلسی و مرحوم مولی صالح مازندرانی ملاحظه شود و همچنین اگر در مواردی تمام حدیث یا جملاتی از آن در روایات عامه آمده بود، انظار عامه نیز مورد بررسی واقع شود.
  6.  اگر جمله‌ای از حدیث یا تمام آن در احادیث قبل ذکر شده، به حدیث قبل ارجاع داده و گفته‌ می‌شود شرح این حدیث یا این فقره از حدیث، در ذیل فلان حدیث گذشت.
  7.  مستفادهای یک جمله عبارتند از:
  • دلالت مطابقی
  •  دلالت تضمنی
  • دلالت بین بالمعنی الاخص
  • دلالت غیر بین بالمعنی الاخص

مقصود از دلالت غیر بین بالمعنی الاخص مانند این‌که متن حدیث می‌فرماید: دعا هنگام رؤیت هلال ماه ثواب دارد. بعد ضمیمه می‌شود که برخی از بزرگان قائلند که ثواب داشتن چیزی ملازم با مستحب بودن آن چیز است. بنابراین در نزد این بزرگان، این متن دلالت بر مستحب بودن دعا هنگام رؤیت هلال ماه دارد.

یا مثلا روایت می‌فرماید: «الماء مطهِّرٌ» و چون می‌دانیم چیز نجس نمی‌تواند مطهِّر باشد، دانسته می‌شود که ماء طاهر است. طاهر بودن ماء مستفاد عبارت «الماء مطهِّرٌ» می‌باشد ولی به دلالت غیر بین بالمعنی الاخص.

  1.  مستفادهائی که در کلمات علماء آمده یا خود اعضاء از حدیث استفاده می‌نمایند مطرح گردد.
  • لازم به ذکر است:
  • اول: اگر بزرگانی استفاده‌ای از حدیث فرموده‌اند که حتماً در نظر آنان آن استفاده دارای وجه و دلیل خاصی بوده است ولی برای محققین، آن وجه و دلیل مشخص نمی‌باشد، آن استفاده نوشته شود.
  • دوم: از طرح مطالب ضعیف و بی‌وجه و صرفاً ذوقی و استحسانی که به نظر اعضاء گروه می‌رسد و در کلمات فقها نیامده است، پرهیز شود.
  • سوم: مناسب است محققین قبل از ورود به مباحث هر حدیث، آنچه با ذهن ابتدائی از حدیث استفاده می‌نمایند ـ‌ البته بعد از تأمل و دقت ـ در جائی مکتوب نمایند و پس از بررسی مستفادها، به آن مراجعه و چنانچه نکته‌ای اضافی وجود دارد، آورده شود.
  1.  مستفادهای غیر فقهی محدود به علم خاصی نیست و هر مطلب اصولی یا رجالی یا کلامی یا طبیعی و غیر آن را شامل می‌شود.
  2.  اگر جمله‌ای از حدیث یا تمام آن در احادیث قبل ذکر شده، مستفادهای آن جمله مجدداً ذکر نمی‌شود.
  3.  اگر عین حدیث یا عین فقره‌ای از آن در احادیث قبل ذکر نشده ولی مستفادهای آن مشترک است، باید مستفاد مجدداً بررسی شود، البته اگر وجه استفاده با وجه استفاده حدیث قبل یکی می‌باشد، به صورت اجمال به وجه استفاده اشاره شود و بعد گفته شود برای بحث تفصیلی به فلان جا مراجعه شود.
  4.  در مواردی که مستفادی در کلمات آمده و وجه آن بیان نشده، چنانچه برای آن وجهی محتمل یا متعین است، مکتوب شود.
  5.  در مورد اعراض از حدیث یا عمل به آن، لازم نیست در هر مورد تتبع جداگانه‌ای صورت گیرد بلکه بررسی آنچه در کلمات علماء از اعراض یا عمل، سخن به میان آمده است با توجه به استفاده‌ای که فقها نموده‌اند و استدلال‌هائی که برای انظار و فتاوای خود از حدیث ذکر نموده‌اند، کافی است.
  6.  در بخش «المقارنة بین الحدیث و سائر الادلة»، ادله‌ای که شارح و مبین و حاکم و وارد و مخصص و مقید حدیث است یا حدیث چنین نسبتی را با آن ادله دارد، بررسی شود و نیز مواردی که تعارض بدوی است یعنی دارای جمع عرفی است، ملاحظه شود و آن وجوهی که برای جمع عرفی بین ادله گفته شده یا ممکن است گفته شود، مطرح ‌گردد. و اگر بین حدیث و سایر ادله، جمع عرفی وجود نداشت یعنی تعارض مستقر بود، حکم تعارض بر اساس مبانی مختلف به طور اجمال بیان شود.
  7.  بدیهی است در هر حدیث نمی‌توان تمام ادله‌ای که ارتباطی با حدیث دارند، مطرح و بررسی کرد، بدین جهت از بین آن‌ها به موارد ذیل اکتفا شود:
  • احادیثی که در آن باب یا ابواب مناسب با آن باب، قبلاً مورد بررسی قرار گرفته است.
  •  ادله‌ای که با خواندن حدیثِ مبحوث عنه، نسبتِ حدیثِ مبحوث عنه با آن ادلّه به ذهن خواننده می‌آید مثل دلیل نفی ضرر و حرج و مانند آن.
  • ادله‌ای که اصحاب و علماء، بحث ملاحظه نسبت آن ادله را با حدیثِ مبحوث عنه در ذیل آن حدیث مطرح نموده‌اند.
  1.  تمام منابعی که احتمال قابل توجه‌ای می‌رود که در آن مطلبی در رابطه با حدیث یا حدیث مشابه آن، ذکر شده ملاحظه شود.
  2.  کلیه مجلات تخصصی فقهی و اصولی و ... که به نحوی در مورد احادیث مطالبی دارند، در جمع آوری مورد نظر هستند، به خصوص مجله «الفقه» و «فقه اهل البیت (علیهم السلام)».
  3. برای بررسی معنای لغوی یک کلمه به نرم‌افزار «قاموس النور2» و کتاب‌های «ریاض السالکین»، «المنجد»، «اقرب الموارد» و «المعجم الوسیط» مراجعه شود.
  4.  معرفی چند کتاب لغوی قدیمی مهم:

العین، تهذیب اللغة، الصحاح، نهایة ابن اثیر، تفسیر مجمع البیان، معجم مقاییس اللغة.

ب‌ـ مقررات نگارشی

  1. به جهت مفصل بودن مقررات نگارشی شرح وسائل الشیعة، در یک فایل جداگانه نوشته شده است.
مرتبط
Parameter:28&138312&133981 -LayoutId:0 LayoutName